قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5027
تاريخ الفي ( فارسى )
شدند و احمال و اثقال سلطان را تاراج نموده به صفد رفتند . و اينال باى و يشبك نيز از سربدار سلطان جدا شده نزد نوروز رفتند . و سلطان پريشان و بىسامان به مصر رسيد . و بىتكلف ، ضبط امور سلطنت از اين بهتر هيچ پادشاهى نكرده و هيچ يك از سلاطين روى زمين اين استقلال نداشته ، و مع هذا [ 541 الف ] مردم ، شهر را به جهت تشريف آوردن ايشان آيين بستند . و سودون حمزاوى و امير شيخ در صفد بودند و كس نزد نوروز فرستاد و طلب صلح نمود . و سودون كمال اتفاق به امير شيخ داشت . روزى سوار شده از قلعهء صفد به شام رفت و ناصر بار ديگر نگران شد كه لشكرى به شام و حلب فرستاد . در اين اثنا خبر رسيد كه جكم در حلب سكه و خطبه به نام خود كرده به ملك عادل ملقب شد و نوروز ، حاكم شام بود . او زمين بوسيد و كتابات امراى شام به ناصر رسيد كه « هرگاه سلطان به اين طرف آمد به ملازمت مىآييم . » و جكم به آن طرف و نواحى مصر كس فرستاده مردم را از اطاعت سلطان ناصر منع كرد و كتابات و خلعتها به امراى مصر فرستاد و به جهت هريك منصبى مقرر گردانيد . و سلطان و امراى مصر از اين خبر در پيچوتاب شدند و بار ديگر در سامان رفتن شام شدند . و سلطان آنچه در خزانه داشت ، بر مردم قسمت كرد و غلامان قبول نكردند ؛ كه كم است . به حسب اتفاق امرى عجيب اتفاق شد . و آن اين است كه چون جكم به غايت قوى شد ، ارادهء تسخير ديار بكر و دفع تركمانان نمود « 1 » . و قراعثمان درآمد « 2 » بود . و جكم كه عادل لقب داشت ، به سر سره آمد آن شهر را مسخر ساخت و حاكم آنجا را كه كزن نام داشت ، به قتل آورد . و ايلچى قراعثمان نزد او آمده قبول خطبه و سكه كرد و پيغام رسانيد كه « اموال بسيار نيز بعد از آن معاودت به ملازمت مىفرستم . » و جكم از غايت غرور قبول نكرد و به ماردين رفت . حاكم ماردين ، ملك عيسى آمده او را ديد و به اتفاق به آمد آمده با قراعثمان در بيرون شهر آمد جنگ كردند و او را شكست دادند . جكم در آن روز به ذات خود تردد بسيار كرد و پسر قراعثمان ، ابراهيم ، را به دست خود به قتل آورد و قراعثمان به شهر گريخته حصارى شد . و جكم لشكر گريخته را تعاقب نموده بهميان باغات درآمد و قراعثمان آب در ميان آن زمينها انداخته بود و هر سوارى كه به آنجا مىرسيد ، ديگر اسب را مجال حركت نمىماند ؛ چه ، گلولاى بسيار بود . و جكم بىخبر به اينجا رسيده و مردم قراعثمان جكم را شناخته برگشتند و او را در ميان گرفتند و جنگ عظيم شد و جكم آنچه لوازم مردانگى بود ، به جاى آورد و مردم او گريزان شده ، سنگى بر پيشانى جكم رسيد و خون بسيار از زخم آن بر روى
--> ( 1 ) . م : دفع تركمانان را بنا نهاد . ( 2 ) . م : قراحميد .